زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

سلام هفته ی خوبی داشتیم. چهارشنبه یکی از اشناها برام یه جا سوئیچی خوشگل لاس وگاس اورده بود که خیلی خوشحال شدم.لبخنددستشون دردنکنه.

 

پنج شنبه هم سری به بازار زدیم و یه قالب که هم بشه برای کیک و زله استفاده کرد خریدم که جمعه خواستم ازش استفاده کنم زله ی ابی بلوبری رو که ریختم توش بزارم تو یخچال یه بوی بدی ازش بلند شدناراحتیه کم توش پاستیل تمشکی ریختم دیدم کل زله رو رنگ کرد و زله ام قرمز شدتعجبخلاصه اینجوری کلی از خریدش پشیمون شدم.

یه چند روزی ممکنه نباشم و نتونم به وبلاگای قشنگتون سر بزنم ولی اگه برگشتم سعی میکنم برای همه کامنت بزارمخجالت

 

کم کم داریم به فرارسیدن عید و فصل بهار نزدیک میشم که کم کم نوبت خونه تکونی میشهنگرانهمون کار وقت گیر و....خنثیکه من از دیروز شروع کردم و کمد هارو خالی کردم  که همه رو از نو مرتب کنملبخندخدا کنه بتونم به همه کارام برسم.

خب بریم سراغ عکسای این پستلبخند

 

اینم دامن دوران کودکیم

 

اینم قالب....کلافه

 

اینم حلوایی که درست کردم که شکرش کم بودخوشمزه

تاريخ شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩سـاعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

تا حالا به سرعت زیاد  بعضی راننده های اتومبیل فک کردید؟ فک کردید اون سرعت..... زیاد که از نظر بعضی ها یه هیجان خاصی داره چقدر میتونه خطرناک باشه؟ سوالمیتونه خدایی نکرده جون یه ادم رو تو خطر بندازه و هزار یک چیز دیگه. ولی چرا بعضی ها هم چنان به با سرعت رفتن ادامه میدن و از حوادث عبرت نمیگیرن؟سوال حالا براتون یه نمونه تعریف میکنم

چند شب پیش خبر فوت دختر یکی از اشنایانان خیلی قدیمی رو بهمون دادن که دختر جوون  و بیست ساله ای هم بود.ماجرا اینجوری بود  که این دختر جوون سوار ماشین شوهرش بوده که شوهرش اونم تو شهرتعجببا سرعت زیاد حرکت میکرده که همین باعث میشه ماشینشون چپ کنه و دختره از تو ماشین پرت بشه بیرون و...ناراحتالبته شوهرش زنده مونده چون اون کمربند بسته و دختره کمربند نبسته. اخ خیلی ناراحتم واسه خانوادش دختر جوون اول جوونیش....گریه

 

این ماجرا هم چند سال پیش برای یکی از دوستان دورمون پیش اومد که این اقا تو زمینه ی مکانیکی خیلی تخصص داشت و همچنین تو زمینه ی یاد دادن رانندگی. که اونم توی جاده  یه تصادف رو میبینه و ماشین رو پارک میکنه که بره شاید بتونه کمکی بکنه که یه تریلی با سرعت زیاد اونو .......ناراحتکه حتی جسدش هم تیکه تیکه میشه .بیچاره زنش و مادرش که بعد از اون حادثه از اون محلی که توش زندگی میکردن میرن و خلاصه بی صدا که الان هم نمیدونیم در کجا ساکنن. البته مارو میشناختن.خلاصه اینجوری این اتفاق که برای دختر یکی ازاشنایانمون اتفاق افتاد منو یاد این اتفاق چندسال پیش انداخت......

سوال.راستی سوالی ازتون داشتم در موردجارو برقی و شوینده ی  وکس. کسی هست اینجا این جارو برقی و شوینده رو داشته باشه؟ ایا کارش خوبه؟خوب فرش رو میشوره؟دلم میخواد اطلاعاتی در موردش داشته باشم اگه کسی داره بگه که از کارش راضیه یا نه؟ 

تاريخ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩سـاعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

یه سلام گرم و یه کم زمستونی به همه ی دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب خوب باشه به خاطر تاخیرم واسه اپ کردن پوزش میخوامخجالتگرفتاری و کار عامل دیر اپ کردم بود شررررمندهخجالتبالاخره شاید این تعطیلی ها باعث بشه بنده یه کم سرم خلوت بشه اخ جوووووووووووووووووووووون تعطیلیتشویقفرصت خوبیه واسه تفریح و گشت و گزارخیال باطل.

 

یکشنبه با یکی از دوستای گلم بیرون بودیم که یه پسر جوون اومد گفت ببخشید خانوم لطفا این شماره شاره کرد- به شماره ای که رو کارت نوشته شده بود-بگیرید ما هم بی اعتنا به راهمون ادامه دادیم ولی عجب کنه ای بود ول کن قضیه نبودمتفکربالاخره که دید بخاری از ما بلند نمیشه راهشو کشید و رفت دوستم بهش شک کرده بود میگفت فک کنم میخواست موبایلامون رو بدزده منم همین فکر رو میکردم دیدیم رفت سراغ یه نفر دیگه و طرف موبایلشو داد و پسره ده فراررررررررررتعجببعله شانس اوردیم بهش ندادیم وگرنه......خنثی.تورو خدا مواظب پول و وسایلتون باشید دزدا خیلی زیاد شدن.

 

تولد یکی از دوستام نزدیکه که بنده نمیدونم چی بخرم؟سوالاخه خرید تولد برای کسی که تقریبا نمیدونی چی لازم داره و چی داره کار سختیهچشم.

 

من عاشق گلم مخصوصا گل شمعدونی که دلم میخواد همه رنگشو داشته باشم چون جلوه ی خاصی به محیط میدن.امروز براتون عکس گلهام و البته یه قورباغه ی کوچولو که برای رو مانیتور کامپیوتر خریدم میزارم.شاد باشید و سرزندهقلبقلبادامه ی مطلب

 

 


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩سـاعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

این روزا هم میگذره با خوبی هاش و بدی هاش. شما چطور هستید؟خوبید؟ سوال دلم واستون خیلی تنگ شده بودماچ درباره ی اون موش هم ما تله گذاشتیم تو لوله ی هود و دیگه فعلا خبری ازش نیستلبخند خداروشکرررررر.اصلا از موش گیری خوشم نمیاد.خوب بگذریم نمیدونم چرا چند وقته حواسم پرته میام یه ظرف بردارم و میافته میشکنهنیشخندچند روز پیش قوری شکستم بعد بشقاب بعد هم لیواننیشخندخداییش عمدا این کارا رو نکردما فکر بد نکنیدبازندهوای ولی جمع کردن خرده شیشه هایی که به هر طرفی پرت میشه خودش یه نوع دردسرهناراحتاما چه کنیم که میشکنیم و باید دردسراش هم بکشیمخجالت.

خیلی وقت بود تو فکر عوض کردن موبایلم بودم بالاخره شنبه فرصتی شد که هم سری به بازار بزنیم وهم بریم و یه موبایل بخریم.رو موبایل خاصی هدف گذاری نکرده بودم گفتم حالا ببینیم چی نصیبمون میشه خلاصه رفتیم و این موبایلی که عکسشو گذاشتم خریدم بدک نبود واسم مهم نیست همین که ادم یه زنگی بزنه و کار ادمو راه بندازه کافیهلبخند.

خلاصه که اینجوری یکشنبه هم یه کرم کارامل درست کردم که خوش بختانه مورد پسند همه واقع شد. و از این به بعد هفته ای یه بار تو خونه ی ما پیتزا درست میشه که دیروز درست شد و همه گفتن برو یه پیتزا فروشی باز کن منم گفتم چشممممممنیشخند خلاصه کلیه سفارشات پذیرفته میشودخندهالبته خودتون باید بیاین پیتزا تون رو ببریدابازندهفقط هم پیتزا داریم کسی اعتراض نکنهنیشخند اسمشم میزارم رستوران زیرچترخاطرات مننیشخندچطوره؟ کسی اسم بهتری سراغ داره؟نیشخندادامه مطلب هم برید

 



ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩سـاعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin