زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

هفته پیش خواستیم یه سری به انزلی و دریای قشنگش بزنیمخیال باطلهنوز 2-3 کیلومتری تا رسیدن که دقیقا در محله ای به نام جفرود به یه مرکز خرید بزرگ به نام ستاره شمال رسیدیمخیال باطلتعجب کرده بودم که چطور مرکز خرید به این بزرگی تو همچین جایی بود؟ هنوز ساختمونش تموم نشده بود و محیط خیلی شیک و تمیزی داشت چندتا فروشگاه دیگه هم داشتند اطراف این مرکز خرید می ساختند یه پارکینگ بزرگ هم داشت واردش که شدیم بیشتر غرفه هاش خالی بودند اما در کل چیزهای خوب و بدردبخوری داشتند مرکز خریدش خیلی شبیه الماس شرقه(دوستانی که مشهد رفتند حتما میدونن الماس شرق چیه الماس شرق یه مرکز خرید بزرگ هفت طبقه ای هستش که انواع و اقسام چیزهایی رو که بخوای داره)مثلا یه مغازه ای داشت که انواع کیف های موبایل در رنگ ها و طرح های مختلف داشت تنوعشون اینقدر زیاد بود که اصلا نمیدونستم کدومشون رو بردارم بلاخره اینو برداشتمبه نظرم از همه بهتر بود اخه هم جاداشت موبایلمو بزارم وهم پولامو.گذشته از قشنگی کیفاش قیمتاش هم خوب بود مثلا قیمت از 2500بود تا3500 من کیفمو 3500  خریدم خلاصه تصمیم گرفتیم یه سری به طبقه ی دوم هم بزنیم رفتیم و دیدیم همش خونه های تجاریه همین طور که بقیه داشتن نگاه میکردن برگشتند فک کردم میخوام برن تو اسانسور چون من نزدیک تر به در اسانسور بودم رفتم توش که یکدفعه درش بسته شد و چراغاش خاموش شد خیلی ترسیده بودم اخه بار اولم بود تو اسانسور گیر کرده بودم هر چی داد میزنم هیچ کس جوابمو نمیدادگریهتا اینکه بعد از یه دقیقه درش باز شد و من بیرون اومدم و از اون روز قسم خوردم دیگه سوار  اسانسور نشم.اینم از خلاصه ی روز خوب. شنبه هم رفتیم یه سر بزنیم به مغازه های کفش فروشی که ایا چکمه برای زمستون اوردن یا نهسوالکه دوتا مغازه چندتا چکمه قشنگ دیدم وارد اولی که شدم زنه بهم سایز 39 داد اندازه م نبود خلاصه گفت 40 خیلی بزرگه و تازه از اون مدلی هم که من میخواستم داشت و یه مدل دیگه بودگریهرفتیم مغازه ی کناریش که بهم سایز 40 هم داد اندازم نبودتعجبتازه 41 هم یه کم تنگ بود اما خب دیگه برش داشتم نمیدونم عجله کردم یا کار خوبی کردم خریدمشسوال

خلاصه از هفته ای که گذشت

پی نوشت- ممنون از نظراتتون درباره next persian star تازه اگه از صدای بعضیا بگذریم مجری های خیلی مسخره ای تو این برنامه اوردن مثلا همین طلا یه سوالایی از طرف میپرسه که طرف نمیدونه چی بگه؟سوالیکی از سولای همیشگیش اینه که شما از چه سنی میخوندین؟

-از کودکی میخوندم

-یعنی شما از وقتی کودک بودید میخوندین افرین

این فرهاد زند هم که اوردن من اصلا نمیدونم چه میگه؟اینقدر بد حرف میزنه بعدشم نظرش درباره ی یک صدا اصلا حرفه ای نیست اما امید خیلی تمیز به طرف توضیع میده که من خیلی خوشم میاد خوب دیگه تا بعد بای بای بای

 

تاريخ دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩سـاعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ نويسنده آنا نظرات () |

سلام به همه دوستای وبلاگیملبخندامیدوارم حالتون خوب خوب باشه.قلبدلم برای تک تکتون تنگگگگگگگگگگگگ شده بودماچخوب دیگه بریم سر اصل مطلبنیشخندجمعه جاتون خالی بیکاری بهمون فشار اورده بود یه سری به طبیعت زیبای استان گیلان و همون ماسوله ی معروف که اکثرا میشناسینش زدیم هوا خیلی سرد بود و چون رفتمون اتفاقی شد باخودمون لباس گرم نبرده بودیم داشتیم یخ میزدیم تصمیم گرفتیم ناهارمون رو  همونجا بخوریم که ای کاش تصمیم نگرفته بودیمافسوسرفتیم جوجه کباب تو یکی از بهترین رستوران های اونجا البته به گفته خود ساکنای اونجا سفارش دادیم اونم چه غذاییمنتظرگوشت جوجه که لاستیک بود اصلا خورده نمیشد برنجش هم از این برنجای پاکستانی بودعصبانیخلاصه دست از پادراز تر برگشتیمگریهولی در کل بد نبود بهتر از خونه نشستن و نگاه کردن در و دیوار بود. تازگیا هم که م ا ه و ا ر ه اصلا چیزی جز نشون دادن یه سری سریال ندارهخنثی مثلا همین next persian star این سری خیلی خیلی چرته موافقین؟؟؟؟؟؟ یه عده ادم مسخره توش شرکت کردن که از نظر خودشون صداشون بهترین صداست در صورتی که بعد از این همه مدت و اجرای سه چهار تا از سری های قبل next persian starهنوز هم مثلا میخوان یه اهنگ از ابی بخونن تمام حرکات ابی  و البته البته تقلید از صدای ابی رو انجام میدنمتفکر اونا نفهمیدن چه جوری به این ملت بفهمونن که تقلید ممنوعمتفکرموافقید با من؟؟؟؟؟؟؟؟ این سری اصلا حوصله نگاه کردن به این برنامه رو ندارم ادمو عصبی میکنهچشم                                                                  حتما همتون کنجکاو شدید که قضیه یه روز بد سر تیترم چیه؟؟؟؟الان بهتون میگم امروز یکی از دوستام البته نباید بگم دوست باید بگم دشمن یه حرفایی بهم زد اونم به خاطر یه مقام احمقانه که واقعا ناراحتم کرد و اشکمو در اورد که به خاطرش یه ساعت تمام گریه کردمناراحت واقعا تو این جامعه عجب ادمایی پیدا میشن که سر یه چیزای خیلی جزیی همه چیزو فراموش میکنن و شروع میکنن به زیراب زدن طرف مقابلشون نمیدونم چه نفعی از این کارا بدست میارن اما از خدا میخوام هرگز اونا رو به هدفشون نرسونه برگشته یه سری تهمتای الکی بهم زده که منو خراب کنه واقعا ازش نا امید شدم اونم یه کسی که من اصلا باهاش دشمنی نداشتم اگه دوستم نبود دشمنم هم نبوده نمیدونم چی بگمافسوسولی به خاطرش امروز تمام مدت دارم به همین موضوع فک میکنم گاهی دیگران ادمو تو یه شرایطی قرار میدن که واقعا ادم نمیدونه چیکار کنه؟ یعنی میخوان یه کاری رو که بابتش خیلی زحمت کشیدی رو همون جوری صاحب بشنناراحتخب دیگه سرتونو درد نمیارم چون جمعه عجله ای رفتیم نتونستم یه چندتا عکس بگیرم ولی یه عکسی براتون میزارملبخند                   بدون شررررررررررررررررررررررررررررررررررررررحنیشخند دوستتون دارم مراقب خودتون باشید تا بعد بایقلب راستی نظراتتون رو درباره همین مسابقه ی next persian star  بگید خوشحال میشمماچروز دختر هم با تاخیر به تمام دختران ایران زمین مبارکهوراهورابایبای بایماچ    

تاريخ سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩سـاعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

سلام چون پستم کوتاه بود خواستم یه پست دیگه بزارم تا حالا درمورد جن ها چیزی شنیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حتما شنیدینلبخندوای اصلا نمیتونم درباره جن ها فک کنمنگران امروز یه چیزی شنیدم اومدم براتون تعریف کنم میگن یه یارویی با جن ها در ارتباط بوده یه روز با یکی از دوستاش که ورزشکار هم بوده بیرون میرن.چون نصفه شب و حوالی ساعتای ۴ و ۵ صبح بوده و تاکسی گیر نمییومده تصمیم گرفتن پیاده برگردن خونه تو راه بودن که یه دفعه همین یارویی که با جن ها در ارتباط بوده به دوستش میگه اونجا رو نگاه کن طرف نگاه میکنه میبینه یه ادم که لباس سفید و سیاه پوشیده که پاش سمه اسبه جلوشونهنگرانخیلی میترسه یه دفعه طرف غیب میشه بعد یه پسربچه ای میبینه که تا میاد بهش دست بزنه پسربچه فرار میکنه.اینا همش راسته هابازندهمیگن همین طرف تا چند روز حال و روز درست و حسابی نداشته و حتی نمیتونسته غذا بخوره اصلا نمیتونسته تنها تو خونه باشه حتما باید دوسه نفر باهاش خونه میموندنهیپنوتیزم وای وقتی شنیدم دستو پام میلرزیدنگران پارسال ماه رمضون یه برنامه ای درباره همین جن ها نشون میداد یه زنه زنگ میزنه و میگه داماد من اصلا تو خونه ی ما نیست اما از هر اتفاقی که توی این خونه از بزرگترین تا کوچکترینشون رو خبر داره و برای ما تعریف میکنه میگن اون جن های تسخیر شده داره که میان براش خبر می ارننگراننگرانوای میترسم. تا حالا دیدین که به خاطر سرما یا دلایل دیگه ادم گاهی یه حرکت ویره ای میره؟؟؟؟؟؟؟؟ میگن علتش اینه که اعراییل از کنار ادم رد میشه. من روزی که فیلم خوابگاه دختران رو دیدم نزدیک بود سکته کنم از ترس اصلا نمیتونستم جایی تنها برمنگرانیادم باشه دیگه از این جور فیلما نبینم.اینم یه مطلبی که دوست داشتم براتون بزارم و بدونید اگه ترسیدید منو ببخشید فعلا بایماچبای بایقلب

تاريخ جمعه ۱٦ مهر ۱۳۸٩سـاعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

تاريخ جمعه ۱٦ مهر ۱۳۸٩سـاعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ نويسنده آنا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٩سـاعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

عاشق این منظره ام

  1. داشتم از پیاده رو های خنک و پر از برگ رد میشدم صدای خرد شدن هر برگ رو زیر پام احساس میکردمخیال باطلهنوز چند متری تا رسیدن به خیابون نمونده بود که یه چهره اشنا دیدم از خودم پرسیدم این چهره اشنا کیهسوالاما جوابی واسه سوالم پیدا نکردم به گذشته برگشتم ناخوداگاه یادت دوران راهنماییم افتاد وقتی درست فکر کردم فهمیدم که صاحب اون چهره اشنا کسی نیست جز مدیر دوران راهنماییملبخندقلب جلو رفتمو بهش سلام کردم خیلی تعجب کرده بود اما جواب سلاممو دادلبخندازم پرسید ببخشید شما؟سوالگفتم من خانم........ هستم انگار نشناخته بود حق هم داشت خیلی سالها گذشته بودمتفکروقتی براش درمورد خودم توضیح دادم یادش اومد و گفت چه قدر بزرگ شدیچشمکو خلاصه رفتیم تو پارک  سرو صدای بچه ها تو گوشمون پیچیده بودخیال باطلیه گپی زدیم و یاد خاطرات گذشتمون افتادیمقلب در کل روز خیلی خوبی بود براممژهدیروز هم که یه شلوار لی خریدم که متاسفانه تنگ بود اساسیهیپنوتیزمرفتم پسش بدم اما یارو گفت از این شلواری که میخواین سایز بزرگ تر نیستافسوساما  میتونید یه مدل دیگه انتخاب کنیدخمیازهرفتمو یک مدل دیگه انتخاب کردم بهش گفتم از یه سایز بزرگ تر از سایز شلوار تنگه بهم بده انگار میترسید دوباره اندازم نباشه و برگردم عوضش دو سایز بزرگتر بهم دادتعجباتاق پرو هم شلوغ بود یه ذره نگاه کردم سایزش بهم میخوره یانهسوالاخه شک داشتم خلاصه دیگه قسمت نشد برم پروش کنم ناراحتیه گشتی تو بازار زدم تغریبا همه جا حراج کرده بودنمژهاما راستش چیزای خوشگلی نداشتن  مثلا یه کفش دیدم بدک نبود از بقیه بهتر بود پرسیدم چنده اقا؟ایشون عرض کردن ۴٠ هزار تومنتعجبحالا مثلا با قیمت حراج بودهابازندههیچی دیگه رفتیم خونه و شلوار لیه رو در اوردم امتحانش کنم که دیدم گزینه اول کمرش گشاد بود-گزینه دوم زیادی بلند بود گریهای خدا ما که شانس نداریمگریه شلواره رو نمیگرفتی میفتادمنتظراعصابم خرد شده بودکلافهحالا کی وقتو حوصله درست کردن اینو دارهسوالناراحتایشالله باشه بعدا قشنگ برمو یه عمل جراحی روی این شلوارگشاد بکنمنیشخندقبلا دستگاه ورزشی نداشتیم وقت اضافه داشتیم حالا دستگاه ورزشی داریم وقت نداریمچشماگر هم وقت داشته باشیم روزی ١٠ دقیقههیپنوتیزمتازه تو دفترچه توتال کر نوشته روزی ٢٠ دقیقه به همراه رژیم غدایی ده روزهخمیازهچیکار کنیم دیگهخنثیمن دیگه چشمام داره بسته میشه از بی  خوابی برم یه کم بخوابم تا بعد که دوباره بیام پیشتون و تو خونه های گرمتون بایبای بایبای بایماچقلببرای نظر دادن به پست قبل مراجعه کنید.بغل

تاريخ چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩سـاعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

سلام امروز یک مهره روزه بازگشایی دوباره مدرسه هالبخند این تابستونم که توی چشم به هم زدن ما تموم شد و حالا جاشو به پاییز دادهخیال باطل دوباره یه سال پر از تلاش و همت واسه بچه مدرسه ای ها شروع شده سالی که گاهی توش شادی و خوشیه گاهی هم توش اثاری از غم به چشم میاد البته امیدوارم هیچ غمی تو زندگی کسی نباشه و نخواد تو زندگیش نفوذ کنه.چند وقته خیلی کسلم نمیدونم به چه دلیلسوال دیروز خیلی کار داشتم قرار بود بریم پتوی گل برجسته گلبافت برای زمستونمون و روی تختمون بخریم البته جلوجلوقلب بعدش هم بریم دستگاه تصیفه اب بخریم که قطعی نبود ولی دیگه شدلبخند دیگه خسته شده بودم از این اب معدنیاناراحت این تازگیا هم که همه میگن اب معدنیا بیشترشون و بهتره بگم هیچ کدومشون معتبر نیستم و همشون همین اب های تصفیه شده ستنگران وقتی رفتیم دستگاه تصفیه اب بخریم با یارو قرار گذاشتیم ساعت یک بعد از ظهر بیاد و وصلش کنه  که اومد اما با کلی دنگ و فنگ وصلش کرد که یکی دو ساعت هم طول کشیدناراحت بعد از رفتنش چون اشپزخونه خیلی کثیف کرده بود یه جارویی کشیدم و  بعدش هم رفتم ظرفای ناهار رو شستم. خلاصه اینکه دیروز یه روز کاری بود برام که یه کمش صرف فیلم دیدن و نشستن پای کامپیوتر شد. جمعه هم یه عقد یکی از فامیلامونه که اصلا برنامه خاصی واسه خودم ندارم یعنی نمیدونم چی بپوشم و موهامو چیکار کنمسوال امروز هم قراره بریم هود واسه اشپزخونه بخریم که هنوز رنگ خاصی تو ذهنم نیستلبخند ولی به احتمال زیاد سفید میخرمقلب یادم رفت بگم دیروز یه دستگاه ورزشی توتال کر هم خریدیملبخند که من ابراکت رو میخواستم اما یارو گفت توتال کر بهتره یه زمانی تو ماهواره ابراکت گرون بود حالا شده بود70هزار تومن ما توتال کرمونو 108 هزار تومن خریدیم اما هنوز امتحانش نکردمو نمیدونم چی باشهسوال نمیدونم اثری در ناحیه شکم داره یانهسوال یه ژل هم بهمون داد که مال توتال کر بود باید قبل از استفاده از دستگاه اون ژلو میزدی به ناحیه شکم. اشانتیون توتال کرمون هم یه پدگ بودمژه خب دیگه من میرم به کارام برسم تا بعد بایبای بایماچقلببغلبای بای

 

تاريخ پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩سـاعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin