زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

 

دیگه چیزی نمونده به فرا رسیدن اولین شب زمستون خیال باطلشب یلدا رو خیلی دوست دارم چون فرصتیه که ادما دور هم جمع بشن گل بگن گل بشنوندخیال باطل امیدوارم به همه خوش بگذره لبخند هفته ی خوبی داشتم اما یکم سرم شلوغ بود که متاسفانه کمتر وقت پیدا کردم به وبلاگا سر بزنمخجالت پس اگه یکم کم رنگم به خوبی خودتون ببخشیدقلب تعطیلات اخر هفته ی پیش من به خوبی و خوشی تموم شد و اما روز بعدش خیلی تنبل شده بودم . این هفته بفرمایید شام هم خیلی جالب شده ادم اصلا نمیتونه حدس بزنه چه امتیازایی بهم میدن اولش خیلی تعریف میکنن اخرش 5 یا 6 میدننیشخند خیلی باحالن نمونه اش همون پیرمرده دیشب همچین تعریف میکرد گفتم لاله برو حالشو ببر 10 رو بهت میده اخرش 5 دادزبان هفته ی پیش پارچه وبلامون رو دادیم عوض کنن با اینکه پارچه اش خیلی به دلم نشست اما نمیدونم چرا با ترکیب مبل زیاد جور در نمیومد؟سوال عکسشو تو ادامه مطلب میزارم ببینید و نظرتونو بگید من که زیادی خوشم نیومدقهر امیدوارم شب یلدای خوبی داشته باشیدماچادامه ی مطلب یادتون نرهلبخند


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩سـاعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

تا حالا به این موضوع فک کردین که چهخصوصیت های اخلاقی دارین؟ وقتی به این موضوع فک میکنم بعضی از این خصوصیت ها پا میزارن رو اعصاب ادمزبان مثلا خودمو مثال میزنم یکی از اخلاقام اینه که طاقت قهر کردن با دیگران رو ندارم هر چه قدر هم مسئله جدی باشهتعجب و نمیتونم ببینم کسی باهام قهره و سریع بدون یه ذره فک کردن به مسئله میرم اشتی کنون این اخلاق رو اصلا دوست ندارم اخه گاهی قهر کردن با دیگران لازمه تا اگه رفتار بدی ازشون سر زده اونو اصلاح کننافسوس من اصولا ادم مغروری نیستم اما گاهی هم غرور مناسبهساکت چه کنیم دیگر؟؟؟؟؟؟؟متفکر . از دیگر چیزهایی که بدم میاد اینه که جلوی جمعی که زیاد باهاشون اشنایی نداری ضایع بشی و نتونی این ضایع بازی رو ماس مالی کنیساکت. ادم نمیدونه جلوی بعضی افراد خودشیفته چگونه باید رفتار کرد؟؟متفکر مثلا طرف خیلیییییییی از خودش و تحصیلاتش تعریف میکنه من تو فلان کشور به دنیا اومدم تو فلان کشور درس خوندم و...خمیازهدر برخورد با اونا حوصله ی شنیدن پز ها وتعریفای الکی رو ندارم کاش اینجور ادما یه روده راست تو شکمشون بود. درست اونه که دیگران خوبی های ما رو بیان کنن نه اینکه ما خوبی های خودمونو تعریف کنیمآخ.        چقدر شانس میتونه تو زندگی به ادم کمک کنه حتی بیشتر از پول تو زندگی.حالا براتون میگم چرا؟ دیروز متوجه شدم پولی به مبلغ سیصد هزار تومن رو گم کردمتعجببله بله تعجب دارد دیروز تولد یکی از دوستان دورم بود بنده هم رفتم شرکت کنم یادم نبود که پولا رو تو خونه بزارم همراه پولا به مهمونی رفتم و وقتی برگشتم که ببینم پولا سر جاشونه یانه پولها رو پیدا نکردمتعجبهمه جارو هم گشتم اما انگار اب شده بودند  توی زمینمنتظرروم نمیشه زنگ بزنم به دوستم و سراغ پولا رو بگیرم از واکنشش میترسم شاید فک کنه من اونو مقصر  میدونم فعلا که تماس نگرفتم نمیدونم چه کار کنم؟ناراحت

تاريخ دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩سـاعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ نويسنده آنا نظرات () |

یاداوری گذشته ها چقدر شیرینهخیال باطل یاداوری اون روز های شیرینی که دور یه سفره ی کوچیک  و ساده اما قشنگ می نشستی  نون و پنیر و گردو و... چقدر تو این محیط دوستانه میچسبهخیال باطل گل بگی گل بشنوی خلاصه خیلی چیزالبخند یه لیوان چای داغ مخصوصا اگه هوا سرد باشه خیلی دوس دارم در کنارش میوه هم خوبه دون دون کردن این  یاقوت های قرمز رنگ انار خیلی خوبه. واقعا چقدر زود زمان میگذره این قدر زود که تا چشم باز میکنیم یه مدت طولانی گذشتهخیال باطل در کنارش بعضی خاطرات هم زود از دفترچه ی ذهنمون پاک میشن انگار دیگه دفترچه ی ذهنمون پر شده از چیزا ی گوناگونخیال باطل حالا خیلی کم پیدا میشه به هم سر بزنیم بگیم و بخندیم به چند سال پیش برگردیم و خاطراتمون رو مرور کنیم  اگه ازمون بپرسن چیه کم پیدایی؟ همه مون کار و مشغله ی کاری رو بهونه میکنیم  اما اگه یکم تامل کنیم  میفهمیم وقت و فراموشی دست به دست هم میدن و باعث میشن از هم دور بشیم اینقدر دور که وقتی چشم باز میکنیم خودمو غرق در کارو کارو کار میبینیم همه ی فکر و ذکرمون میشه کار روزانهخیال باطل اصلا دیگه وقتی برامون باقی نمیمونه که بخوایم به چیزای دیگه برسیمناراحت بهتره واسه هم وقت بیشتری بذاریم  مشکلات تو زندگیه همه وجود دارن اصلا بدون مشکل زندگی معنایی نداره بهتره به فکر هم باشیم پس کارو مشغله ی کاریمون رو کمتر کنیم تا این فاصله ها بیشتر نشه تا تنها نشیم  و مشکلات رو شکست بدیملبخند                                                                                                                         خوش نشین ها هم که به خوبی و خوشی تموم شد

     جمعه ی ما هم به خوبی و  خوشی و به رفتن به مهمونی و تولد یکی ازکوچولوهای اقوامون گذشت  مهمون هم زیاد ندلشتن   ولی ٧۵٠ هزار تومن فقط پول نقد جمع شد+ یه سری اسباب بازی.  خوب دیگه من برم اکادمی موسیقی گوگوش شروع شده من دلم میخواد فروغ برنده بشه

تاريخ یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩سـاعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

تاريخ شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩سـاعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

سلام اومدم عید غدیر خم رو پیشاپیش بهتون تبریک بگم ایشالله اخر هفته ی خوبی سرشار از شادی ها داشته باشید                                                                                                                                                        

تاريخ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩سـاعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin