زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

سلام. من عنوان این پستو نمیدونم چی بزارم شما بگیدنیشخندعنوانم نمیادنیشخند.

میگذره این روزا هم دیگه...لبخندمرسی بابت تموم نظرای قشنگتون و ببخشید که اینقد دیر اپ میکنم.خجالت.این هفته زیاد اتفاق خاص نیافتاد.برای همین این پستتو اختصاص میدم به چند مورد که خوشحال میشم نظراتتون هم دربارش بدونم.

1.کلا من ادمی هستم که زیاد اهل سرک کشیدن تو زندگی بقیه نیستمو کار به کار کسی ندارم./البته اگه تعریفی از خود نباشه/ کلا همسایه های ما ادمایی ان که ممکنه خیلی هاشون رو نشناسم .اما این خانوما امار کل کوچکه و اینکه کی میای و کی میری و وو رو دارن از خودتم بهترابروخنثی.از این اخلاق اصلا خوشم نمیاد که مدام دیگرانو بگیرم زیر ذره بینو هی دربارشون با دیگران بشینم غیبت کنم.دیروز یکی از همین همسایه ها رو که میشناختم دیدم گفت دیشب ساعت 11 خوابیدید؟سوالمنو میبینیتعجبیعنی اینقددد...خنثی.اصلا از این کارا خوشم نمیاد.منتظرنظر شما چیه؟شما اگه از این همسایه ها داشتید چه میکردید؟وقتی از خونه میای بیرون از نوک پا تا سرت رو می نگرن که چه پوشیدی و چه جوری هستی؟چشمهمچین با تعجب می نگرن که انگار چه چیزی دیدن.موجود فضاییزبان.

2.واقعا گاهی این پول  و اینکه فرد باهوشی باشیم چه کاری دست ادم میده. دیروز یکی از دوستامو دیدم برام تعریف کرد که یکی از اشنایانش زندگی خیلی خوبی داشتن طوری که دیگران هم بهشون غبطه میخوردن.تا اینکه مرد خونه پول کم میاره و خلاصه هرروز یه ایل طلبکار صف میبندن در خونه و خلاصه ز.ن.د.ا.نی میشه که با وساطت فامیلاش ازاد میشه.میگن این مشکلات و پول کم و اینا باعث میشه حسابی افسرده شه تا جایی که دچار مشکلات شدید روحی شه و فشار خون میذه بالا و در نهایت به نابینا شدنش میکشهناراحت.خلاصه چند سال با مشقت و سختی یکی از پسراش که نخبه و زررنگ بوده تو دانشگاهشون هم معروف بوده.هم کلاسی هاش بهش میگن بیا بریم دریا و تفریحو از عمد تو اب می ندازنش که غرق میشهناراحت.فک کنید تا چه حد حسود که چنین کاری بکننناراحت.واقعا ادم با شنیدن اینا نمیدونه چی بگه.ای خدا عجب دنیایی شدهناراحت.

3.نمیدونم چرا ولی این روزا خیلی زندگی برام یه نواخت شده دلم یه تنوع میخواد اما نمیدونم چی.نظری ندارید؟

4.این هفته دختر شاه پریون رو دیدم قشنگ بود به نظرم. خوشم اومدقلبفیلم جدید چیزی دیدید؟چی خوبه؟کیا قلب یخی رو میبینن و دنبال میکنن؟قشنگه؟داستانش در مورد چیه؟

ستایش چه قدر باحال شده.لبخندفک می کنید اخرش چی میشه؟سوال



ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠سـاعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠سـاعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ نويسنده آنا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامـه مطـلب
تاريخ شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠سـاعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

*سلام.پاییزتون مبارکککککککککککککک.لبخندببخشید که دیر اومدممممممخجالت.دلم براتون یه ذره شده بود.به زودی میام اپ میکنم.

**قالب پاییز قشنگ سراغ دارید تو سایتی؟دنبال یه قالب خوبم که پاییزی باشه.اینم دیگه از سرناچاری گذاشتم.هیچییییییییییییییی پیدا نکردم.ناراحت

***از امروز به تکتکتون سر میزنم و همتون رو میخونم..مطمئن باشیدقلبمرسی بابت تمام نظرت و دلگرمی هاتون.ایشالله بتونم جبران کنم این تاخیر زیادمو و نظر نزاشتناموخجالت

****نظرتون رو درمورد قالبم هم بگید خوشحال میشم حتی اگه بگید بده یا خوب نیست .بامن روراست باشیدقلب

*****فعلا بای به زودی برمیگردم پیشتون.

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

تاريخ جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠سـاعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin