زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

از خواب بیدار شم... طبق معمول کارکار کار.... بعد از تموم شدن کار یه لیوان هات چاکلت با کیکی که دیروز از شیرینی فروشی خریدم چه قد میچسبه... اونم زیرباد سردکولر.... همین جور که میخورم دارم رمان کسی پشت سرم اب نریخت روهم میخونم.. وای که چه قد کیف میده... خدا بیامرزه پدرهرکسی روکه کولر رو ساخت{#emotions_dlg.e11}...

سلام خوبید دوستان نتی؟ خوش میگذره؟ امیدوارم که خوش بگذره بهتون....{#emotions_dlg.e11}من خوبم ای میگذره دیگه.... گذر عمر میگذرد...{#emotions_dlg.e54}

مربانوشت=چهارشنبه دوکیلو البالوخریدیم و بعداز پاک سازی هسته هاش{#emotions_dlg.e28} که دستانمان حسابی قرمز شدو شبیه دستان ادم کش هایی که در حال ارتکاب جرم دستانشان خون الود میشد شد{#emotions_dlg.e28}{#emotions_dlg.e4}انچه که از کار درامد بسی مورد قبول واقع شد{#emotions_dlg.e29}

فیلم نوشت=دیوز فیلم زنان ونوسی مردان مریخی رو گرفتم و دیدم. خوشم اومد.مخصوصا اون جایی که مهندسه دو زنه شد.{#emotions_dlg.e28}خیلی باحال بود. اون تیکه ای هم که مرجان یا هندی میشد یا چینی و عربی رو هم خیلی دوست داشتم{#emotions_dlg.e11}

این سوالو حتما جواب بدید=

سوال نوشت مهم حتما بخونید و جواب بدید=همه تون میدونید که یه سری از وبسایت لینک دانلود انواع رمانها رو میزارن. خوب یه سری از این رمانها همون رمان هایی هستن که الان در بازارن و به فروش میرسن.خوب مردم عوض اینکه پول بدن دانلود میکنن.به نظرتون این کار درستیه؟ اگه درسته چرا و اگه غلطه چرا؟ مقصر اصلی کیه؟ وبسایت ها یا خود مردم که دانلود میکنن؟ این کار  یعنی خوردن حق نویسنده ی کتاب؟ اگه اره چرا و اگه نه چرا؟

میخوام عقایدتون رو بدونم... ممکنه یکی بگه الان این همه ادم تو روز روشن حق هم رو میخورن این که چیزی نیست به نظرتون این عقیده درسته یا غلطه؟

ممکنه یکی بگه خوب گذاشتن که ما دانلود کنیم پس غلط نیست این درسته به نظرتون؟

میخوام رای گیری کنم ببینم چند درصد موافق دانلودان و چند درصد مخالف... پس همه چه خوانندگان و یا چه رهگذران حتما جواب بدن و شرکت کنن.با شما هم هستم خوانندگان خاموش عزیز{#emotions_dlg.e50}

این سوالو حتما حتما جواب بدید

 

ای خدا نوشت= چه  دوره و زمونه ای شدهخنثیدختر یکی از فامیلامون یه دبیر ریاضی داشته در عوض رفتن کلاس پیش خودش طرف رو از نمره ی 9 میرسونده به 15 تا 16خنثی اشتباه نشه.تلاش خود طرف نبوده.طرف فقط پیشش میرفته کلاس این هم نمره رد و بدل میکرده... به معنای ساده تر پول درازای نمرهافسوساخه پول چه قد ارزش داره؟ جالب اینکه سر تصحیح کردن ورقه ها خودش برای بچه ها جوابای رو مینوشته. این یعنی دیگه اخر کلاه گذاشتن سر خود ادمخنثی

نظرتون چیه؟خنثی

مارال جان و ارغنوان جان که درخواست دوستی منو قبول کردید. من ادرستون رو گم کردم. میشه لطف کنید ادرستون رو برام بزارید تا منم لینکتون کنم؟

و همچنین جوجو جان که شمام پیشنهادم رو قبول کردید و رمز دادید شمام ادرستون رو بزارید گم کردمخجالت

 

یادتون نره جواب سوال منو حتما بدید .... برید ادامه مطلب و بازهم لطف کنید عجیب ترین ها روتو هرگروه بگیدقلب

مرمر جون نیستی؟ چرا دیگه نمینوسی؟

 


ادامـه مطـلب
تاريخ شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱سـاعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

سلام به همگی . امیدوارم روزاتون خوب و خوش باشهلبخند و شادی و صحت مهمون لحظه لحظه هاتونقلبقلب

 لوگو نوشت= لوگوی جدیدم پایین پایین هستش. هر کس دوست داشته باشه میتونه لطف کنه تو وبلاگش قرار بدهقلب

فضول نوشت= یه سوال= شما اگه همسایه های خیل خیلی فضول دور برتون باشه چه جوری باهاشون رفتار میکنید؟

این همسایه های ما که تو فضولی ید طولایی دارننیشخند به جان خودمنیشخند یادتونه قبلا تو پستای قبل گفته بودم از ساعت خوابتم بهتراز خودت خبر دارن؟خنثینیشخند خوب این خودش تنهایی و به نوبه ی خود یه یک نمونه ی بارزهکلافه. راستش سر کوچه ی ما یه خیاطی هست البته اسمش خیاطهساکت همیشه می بینید همسایگان خانوم محترمی جمع شدن و یادر حال غیبت ان یا پز دادنابروالبته لازم به ذکره که پز عالی و جیبی خالیخنثی... حالا غیر از اینا چون سر کوچه ان امار تمامی رفت و امدتان رو هم دارن.کی میری کی میای؟ و از این قبیلخنثی. مثلا این خانوم خیاطه کلا مثله اینکه زیاد با بنده حال نمیکنه و هروقت میبینه دارم رد میشن سرشو میندازه پایین که مثلا مشغول به کارهخنثی دیروز اتفاقی داشتم میرفتم جلومو گرفته میگه= خانوم فلانی شنیدم قراره ازین جا برید درسته؟ بنده هم اینجوریاز خود راضی= بله و در دل اینجوریهورا. یه قری هم به سر و گردنم دادمنیشخند بله قراره تشریف ببریمنیشخندخنده.

راستش علت اینجور حرف زدن این بود که خودشون میشینن کلی دروغ ردیف میکنن که به اصطلاح پز بدن.

البته اشتباه نشه من بخیل و حسود نیستم چون میشناسمشون دارم میگم اه در بساط ندارن اون وقت الکی اینقد دروغ میگنناراحت. اخه ادم چرا الکی اینقد دروغ الکی رو بگه؟. اگرم دارن که بخرن نوش جونشون لذتشو ببرن.....خنثی والا اصلا به من چهقهر

این مطلبتو به این خاطر گفتم که ببینید گاهی کنجکاوی بیش از حد سبب دوستی هم میشهنیشخند اینو بدونیدبازنده

خلاصه اینکه خدا همسایه بد رو نصیب هیچ کسی نکنه

سوال نوشت=شمام اگه دوست دارید نمونه ای از دخالت ها و اخلاقیات همسایه های محترمتون رو بنویسید

رمان نوشت2= رمان نوبت عاشقی تکین حمزه لو رو گرفته بودم دیروز تموم شد. حالا شروع به خوندن مهر و مهتاب همین نویسنده کردم. وای که چه قدررررررررر ماجراش شبیه رمان نوبت عاشقیشه. تو نوبت عاشقی پسره پولدار و اهل پ ا رتی دختره مسلمون. این مهر و مهتابش برعکس همین پره مسمون دختره پولدار و تقریبا ایمان سستخنثی

عجیبی نوشت= دو هفته پیش رفته بودیم قلعه رودخان بعد از مدتهاقلب که دیدیم تغییرات چشم گیر و منفی ایجاد شده. رفتن کلی مغازه و  الاچیق رو ریختن و کلی ادمو که اونجا مغازه داشتنو و بالاخره پول در می اوردن بیکار کردن که چی؟ که نمازخونه بسازن مردم نماز بخوننخنثی. حالا یکی نیست بگه تو این دور و زمونه چقدهم ایمان مردم قویه. البته نه همه بنده قصد جسارت ندارم ولی در کل که خوتونم شاهدینخنثی. البته نمیگم کار اشتباهی کردن ولی خوب میشد یه مکان دیگه رو اختصاص به این کار بدن که محیط طبیعی الکی خراب نکن. یعنی از پله های ورودی که رد میشی میخوره تو ذوقتخنثی. اینقد که نگران نماز مردم هستن نگران خرابی محیط طبیعی نیستن. مردم گاهی دیدم اشغال میرزن رو زمین یا اتیش درست میکنن و هزاران کار دیگه. انوقت اینا چیکار میکنن؟ رسیدگی که کلا تعطیله فقط زحمت میکشن تابلو میزنن در حفظ محیط زیست کوشا باشیدخنثی البته اکثر جاها اینطوریه ها.... دیگه خلاصه همین

گرما و پختم نوشت= سرما و بارون و کیف و حال تموم شدگریه دیگه بارون نمیاد و درحال حاضر ما داریم میپزیمگریه.

 

کلافه نوشت= وای دیروز کلافه شدم.کلافه صبح برق رفت عصر رفت شب رفت یعنی کلا دیروز نت ما تقریبا تعطیل بودکلافه

سالمندان نوشت= دیروز در یک اقدام خوب رفتم خانه ی سالمندانقلب ای کاش نمیرفتم. راستشو بخواین هیچی خوب نبود وضع مکان وضع غذا . همه چی کثیف بود و ادم اصلا نمیتونست دووم بیاره. نمیدونم چه طوری اون بنده خداها دووم میارنناراحت. خیلی متاثر شدم از وضع زندگیشون. دلم خیلی گرفت. اومدم خونه تا امروز نمیتونستم درست غذا بخورم . همش یاد اونجا می افتادم..... خیلی درناک بود.... دیگه نمیخوام چیزی در این مورد بگم.....

 
برید ادامه ی مطلب


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۱سـاعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

سلام خوبید؟ خوشید؟ چه میکنید با این روزا؟ خوش میگذره؟

باران نوشت=این روزا که همش هوا بارونیهقلب یعنی ادم کیفففففففف میکنه انگار زمستونهقلب هوا سرد شده و ماشالله اصلا گرم نیستقلب خدایا شکرت ایشالله همیشه سرد باشهنیشخندراستش هوای این روزا منو یاد زمستون می اندازه... روزایی که  میرفتی زیرپتو. وای چه حالی میداد.خیال باطلخوشحالم دوباره اون روزا تکرار شده... ایشالله ادامه دار باشه. من دلم از اینا میخوادقلب=

امسال زیاد رنگ برفو ندیدیمناراحت

رمان نوشت=در راستای ادامه امر رمان نویسی موضوع اخر رمانمان دستخوش تغییراتی

اساسی شده وموضوع به قدر بسیاری تغییر کردهنیشخند

 

کمک نوشت=یکی به داد ما برسهبرای ریدر گذاشتم رو قالب من یعنی مردممممممممممم اساسیهیپنوتیزم اصلا نمیشه هرکاری میکنم نشون نمیده کد ریدر رو قالبممناراحتاخر قالب گذاشتتم .بین بلاگ لینکا و لینکستان گذاشتم.بلاگ لینکو پاککردم جای اون گذاشتم .تو کدهای اختصاصی کاربر گذاشتم.قالبو عوض کردم رو قالب جدید گذاشتم.کد رو دوباره تو بلاگ چرخان گذاشتم وای نتیجه نمیدهکمک کنیدددددد . چیکار کنم که نشون بده؟

شرح حال نوشت=شرح حال روزای بارونی ام= - این تو بارون

 

 

موسیقی نوشت .حتما بخونید=دوستانی که در زمینه ساز  گیتار تخصص دارن. برای یه فرد تازه کار که تازه میخواد گیتار  شروع کنه چه نوع گیتاری با قیمت مناسب و خوب سراغ دارید؟ اسمشو لطف کنید با قیمتش؟ و نوع گیتارخجالتبرای ویولن چی؟سوال

اقوام نوشت= بالاخرا این اقوام ما خونه خریدنلبخند

 

ناراحت نوشت=بچه ها شما مامان هانی   رو میشناختیت؟ یه مدت بود ازش خبری نبود بعدم همسر اومد نوشت فوت کرده اون زمان سه ماه باردار بود .خیلی خیلی متاثر شدم باورم نمیشه دوست عزیزم فوت کردهناراحت خدا رحمتش کنه. برای شادی روحش فاتحه بخونید. خدا رحمتش کنه. از همین جا به خوانواده اش تسلیت میگم.ناراحتناراحت

 

فیلم نوشت= فیلم زنان ونوسی و مردان مریخی چه طوره؟ قشنگه؟ ارزش دیدنو داره؟

 

درخواست نوشت =حتما حتما بخونید این قسمتو=دوستان عزیز خاموشم چه کسانی که وبلاگ دارن و خاموشن و چه کسانی که وبلاگ دارن لطفا تو این پست روشن بشن.من خیلی دوست دارم بشناسمشون.پس ازشون تقاضا میکنم روشن شن. دوستانی هم که تمایل به تبادل لینک دارن برام ادرسشون رو بزارن و بگن لینکشون کنم و اوناهم منو بلینکن.لطفاااااااااا روشن شیدخجالت

 


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۱سـاعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

سلام دوستان گلملبخندعجبیه نه؟ تصمیم گرفتم از این حس و حال بیام بیرونو شروع کنم مثل قبل شروع به نوشتن کنمخجالتالبته امیدوارم بتونم تو این تصمیم موفق باشمقلبوبازهم باشما همراه باشم. شماهم کمکم کنید و تنهام نزاریدقلبقلب

تواین مدت نوشت=توی این مدت که نبودم اتفاقات خاصی نیافتاد بعد از اونکه به خواستم نرسیدم وضع روحی خوبی نداشتم.ناراحتخیلی خیلی سخت گذشت بهم اما خوشحالم که تونستم این مشکلات رو از زندگیم بیرون کنم اما خوب به نوبه ی خودش خیلی طول کشید تا دوباره مثل قبل شدمخجالتاین باعث شد درس مهمی از زندگی بگیرم و خودمو نبازمقلب

تفریح نوشت=توی این مدت سرم با خوندن رمان و کتاب و دیدن ساخت ایران و قهوه تلخ گرمهلبخند خیلی از ساخت ایران خوشم اومد  خیلی جالبهقلب اگه رمان خوب ایرانی سراغ دارید بهم معرفی کنید خوشحال میشم

گرم نوشت=وای که چه قد این هوا گرمههههههههههه. چه میکنید بااین گرما؟هیپنوتیزم


ناراحت نوشت=یکی از اشناهامون تصمیم گرفتته خونشو بفروشه و یه جای دیگه خونه بخره اما ماشاالله بااین هزینه ی سرسام اور مسکن مگه خونه ی مناسب و البته با قیمت مناسب پیدا میشه؟ قیمتی که برای خونشون گذاشتن خیلی خیلی مناسبه و حتی کمتر از حد مناسبهخنثیاما کو مشتری ؟افسوسده بیست نفر اومدن خونه رو دیدن اما افسوس و صد افسوس که .....تعجببعد جالبه که هزینه ی برخی خونه ها روز به روز بالاتر میره و خونه ی این بنده خداها با این قیمت کم و خونه ی مناسب پایین ترناراحتیعنی خونه ی خوب با شرایط مناسب البته اپارتمان تو جای خوب کمتر از 170 میلیون وجود نداره.البته اپارتمانی که میخواستن سه خوابه ست. بنده خداها مجبور شدن کلی باز قیمت خونشون رو بیارن پایین که بتونن هرچه زودتر بفروشنش.الانم به تازگیا تو خونه ی جدید مستقر شدن اما خوب خونه هزار و یک عیب داره و همه میگن باتوجه به قیمتش عالیهناراحتجاش که اصلا مناسب نیست .... خدا میدونه چی میخواد بشه؟ هرروز وضع بدتر از روز قبلهناراحت

نویسنده نوشتاز خود راضی=در راستای خواندن رمان ما خودمان هم دست به کار شدیم و شروع به نوشتن یه داستانی کردیم که البته اگر بشه بهش گفت رمانخجالتماجرا درباره ی دختریه به اسم هستی که توسط یه خونواده پولدار به فرزندی گرفته شده و برارد ناتنی این دختر که پسر همین خونواده ست و یه فرد علاف و خوشگذرونه بینهایت بابت محبتایی که پدر ومادرش به این دختر میکنن ناراحته و بشدن متنفر از این دختر ناراحتکه با هزار زحمت پدر و ادر اصلی دختره رو پیدا میکنه و با یه توطئه دروغین علیه دختره باعث میشه پدر و مادرش هستی رو تحویل خونواده اصلیش بدن.هستی هم عاشق پسر پولداری به اسم امیره که بعد از اینکه میفهمه خونواده ی اصلیش فقیرن و کارگرن قید امیر رو میزنه و به محله اصلیش میره. امیر مدتها دنبال میگشته تا اون رو پیدا میکنه میبینه هستی ازدواج کرده ناراحتو برای اینکه هستی رو فراموش کنه میره و با یه دختر دیگه ازدواج میکنه.وضع هستی خوب بوده تا اینکه شوهرش گیر ادمای ناباب میوفته و معتاد میشه هستی میخواد که به شوهرش کمک کنه و توی این گیر و دار باردار میشه و شوهرشم بر اثر مصرف زیاد مواد مخدر میمیره و هستی روبا یه بچه تک و تنها میزاره.امیرهم زنش رو تو یه تصادف از دست میده و هر دو تنها میشن.از یه طرف برادر ناتنی هستی با کلک امضاهای پدرش رو جعل میکنه و صاحب تموم ملک و سرمایه میشه و پدر و مادر بیچاره ش رو توی اپارتمان کوچیک زندانی میکنه که اونها به نون شبم محتاج میشن.امیر بعد از این اتفاق سراغ هستی میره که باهم ازدواج کنن برادر هستی که نمیخواد هستی طعم خوشبختی رو بچشه کاری میکنه که ترمز ماشین امیر ببره و وقتی امیر و هستی سوار ماشین میشن متوجه قضیه میشن و ماشین سقوط میکنه به ته دره و امیر و هستی پرت میشن بیرون.... تا اونجایی که هستی رو میرسونن بیمارستان ولی اثری از امیر نبوده همه میگن امیر مرده بعداز چندسال امیر برمیگرده و میگه اون روز یه قسمت دیگه پرت شده بوده که یه پیرمردی که از اهالی اونجا بوده نجاتش میده بعداون حادثه حافظه شو از دست میده و تاجایی که کم کم یادش میاد و سراغ هستی میره بعدشم باخوبی وخوشی ازدواج میکنن و خوشبخت میشنقلبالبته همش همین نیست این یه طرح اولیه ست حالا نمیدونم خوبه یا بده؟ چه طوره؟ خجالتاولین باره شروع به نوشتن اینجور چیزا کردمخجالت

لینک نوشت=دوستان عزیزی که منو از لینکاشون خارج کردن لطفا دوباره واردم کنن فعلا که هستم و دوباره شروع به نوشتن کردمقلبپس لطفا واردم کنید از امروز شروع کردم ریدرو چک کردن و هزار تا وب نخوندههیپنوتیزمیه مقداریشو خوندم به دوستان نظرهم دادم حالا ایشالله بتونم به همتون سر بزنم

ادامه مطلب نوشت=دوستان عزیز که طرفدار ادامه مطلب بودن از امروز ادامه مطلب هم همچنان برقرارهتشویقپس برید و ببینید خیلی جالبه امیدوارم خوشتون بیادقلب

 


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱سـاعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin