زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

عاشق این منظره ام

  1. داشتم از پیاده رو های خنک و پر از برگ رد میشدم صدای خرد شدن هر برگ رو زیر پام احساس میکردمخیال باطلهنوز چند متری تا رسیدن به خیابون نمونده بود که یه چهره اشنا دیدم از خودم پرسیدم این چهره اشنا کیهسوالاما جوابی واسه سوالم پیدا نکردم به گذشته برگشتم ناخوداگاه یادت دوران راهنماییم افتاد وقتی درست فکر کردم فهمیدم که صاحب اون چهره اشنا کسی نیست جز مدیر دوران راهنماییملبخندقلب جلو رفتمو بهش سلام کردم خیلی تعجب کرده بود اما جواب سلاممو دادلبخندازم پرسید ببخشید شما؟سوالگفتم من خانم........ هستم انگار نشناخته بود حق هم داشت خیلی سالها گذشته بودمتفکروقتی براش درمورد خودم توضیح دادم یادش اومد و گفت چه قدر بزرگ شدیچشمکو خلاصه رفتیم تو پارک  سرو صدای بچه ها تو گوشمون پیچیده بودخیال باطلیه گپی زدیم و یاد خاطرات گذشتمون افتادیمقلب در کل روز خیلی خوبی بود براممژهدیروز هم که یه شلوار لی خریدم که متاسفانه تنگ بود اساسیهیپنوتیزمرفتم پسش بدم اما یارو گفت از این شلواری که میخواین سایز بزرگ تر نیستافسوساما  میتونید یه مدل دیگه انتخاب کنیدخمیازهرفتمو یک مدل دیگه انتخاب کردم بهش گفتم از یه سایز بزرگ تر از سایز شلوار تنگه بهم بده انگار میترسید دوباره اندازم نباشه و برگردم عوضش دو سایز بزرگتر بهم دادتعجباتاق پرو هم شلوغ بود یه ذره نگاه کردم سایزش بهم میخوره یانهسوالاخه شک داشتم خلاصه دیگه قسمت نشد برم پروش کنم ناراحتیه گشتی تو بازار زدم تغریبا همه جا حراج کرده بودنمژهاما راستش چیزای خوشگلی نداشتن  مثلا یه کفش دیدم بدک نبود از بقیه بهتر بود پرسیدم چنده اقا؟ایشون عرض کردن ۴٠ هزار تومنتعجبحالا مثلا با قیمت حراج بودهابازندههیچی دیگه رفتیم خونه و شلوار لیه رو در اوردم امتحانش کنم که دیدم گزینه اول کمرش گشاد بود-گزینه دوم زیادی بلند بود گریهای خدا ما که شانس نداریمگریه شلواره رو نمیگرفتی میفتادمنتظراعصابم خرد شده بودکلافهحالا کی وقتو حوصله درست کردن اینو دارهسوالناراحتایشالله باشه بعدا قشنگ برمو یه عمل جراحی روی این شلوارگشاد بکنمنیشخندقبلا دستگاه ورزشی نداشتیم وقت اضافه داشتیم حالا دستگاه ورزشی داریم وقت نداریمچشماگر هم وقت داشته باشیم روزی ١٠ دقیقههیپنوتیزمتازه تو دفترچه توتال کر نوشته روزی ٢٠ دقیقه به همراه رژیم غدایی ده روزهخمیازهچیکار کنیم دیگهخنثیمن دیگه چشمام داره بسته میشه از بی  خوابی برم یه کم بخوابم تا بعد که دوباره بیام پیشتون و تو خونه های گرمتون بایبای بایبای بایماچقلببرای نظر دادن به پست قبل مراجعه کنید.بغل

تاريخ چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩سـاعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin