زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

سلام دوستان گلملبخندعجبیه نه؟ تصمیم گرفتم از این حس و حال بیام بیرونو شروع کنم مثل قبل شروع به نوشتن کنمخجالتالبته امیدوارم بتونم تو این تصمیم موفق باشمقلبوبازهم باشما همراه باشم. شماهم کمکم کنید و تنهام نزاریدقلبقلب

تواین مدت نوشت=توی این مدت که نبودم اتفاقات خاصی نیافتاد بعد از اونکه به خواستم نرسیدم وضع روحی خوبی نداشتم.ناراحتخیلی خیلی سخت گذشت بهم اما خوشحالم که تونستم این مشکلات رو از زندگیم بیرون کنم اما خوب به نوبه ی خودش خیلی طول کشید تا دوباره مثل قبل شدمخجالتاین باعث شد درس مهمی از زندگی بگیرم و خودمو نبازمقلب

تفریح نوشت=توی این مدت سرم با خوندن رمان و کتاب و دیدن ساخت ایران و قهوه تلخ گرمهلبخند خیلی از ساخت ایران خوشم اومد  خیلی جالبهقلب اگه رمان خوب ایرانی سراغ دارید بهم معرفی کنید خوشحال میشم

گرم نوشت=وای که چه قد این هوا گرمههههههههههه. چه میکنید بااین گرما؟هیپنوتیزم


ناراحت نوشت=یکی از اشناهامون تصمیم گرفتته خونشو بفروشه و یه جای دیگه خونه بخره اما ماشاالله بااین هزینه ی سرسام اور مسکن مگه خونه ی مناسب و البته با قیمت مناسب پیدا میشه؟ قیمتی که برای خونشون گذاشتن خیلی خیلی مناسبه و حتی کمتر از حد مناسبهخنثیاما کو مشتری ؟افسوسده بیست نفر اومدن خونه رو دیدن اما افسوس و صد افسوس که .....تعجببعد جالبه که هزینه ی برخی خونه ها روز به روز بالاتر میره و خونه ی این بنده خداها با این قیمت کم و خونه ی مناسب پایین ترناراحتیعنی خونه ی خوب با شرایط مناسب البته اپارتمان تو جای خوب کمتر از 170 میلیون وجود نداره.البته اپارتمانی که میخواستن سه خوابه ست. بنده خداها مجبور شدن کلی باز قیمت خونشون رو بیارن پایین که بتونن هرچه زودتر بفروشنش.الانم به تازگیا تو خونه ی جدید مستقر شدن اما خوب خونه هزار و یک عیب داره و همه میگن باتوجه به قیمتش عالیهناراحتجاش که اصلا مناسب نیست .... خدا میدونه چی میخواد بشه؟ هرروز وضع بدتر از روز قبلهناراحت

نویسنده نوشتاز خود راضی=در راستای خواندن رمان ما خودمان هم دست به کار شدیم و شروع به نوشتن یه داستانی کردیم که البته اگر بشه بهش گفت رمانخجالتماجرا درباره ی دختریه به اسم هستی که توسط یه خونواده پولدار به فرزندی گرفته شده و برارد ناتنی این دختر که پسر همین خونواده ست و یه فرد علاف و خوشگذرونه بینهایت بابت محبتایی که پدر ومادرش به این دختر میکنن ناراحته و بشدن متنفر از این دختر ناراحتکه با هزار زحمت پدر و ادر اصلی دختره رو پیدا میکنه و با یه توطئه دروغین علیه دختره باعث میشه پدر و مادرش هستی رو تحویل خونواده اصلیش بدن.هستی هم عاشق پسر پولداری به اسم امیره که بعد از اینکه میفهمه خونواده ی اصلیش فقیرن و کارگرن قید امیر رو میزنه و به محله اصلیش میره. امیر مدتها دنبال میگشته تا اون رو پیدا میکنه میبینه هستی ازدواج کرده ناراحتو برای اینکه هستی رو فراموش کنه میره و با یه دختر دیگه ازدواج میکنه.وضع هستی خوب بوده تا اینکه شوهرش گیر ادمای ناباب میوفته و معتاد میشه هستی میخواد که به شوهرش کمک کنه و توی این گیر و دار باردار میشه و شوهرشم بر اثر مصرف زیاد مواد مخدر میمیره و هستی روبا یه بچه تک و تنها میزاره.امیرهم زنش رو تو یه تصادف از دست میده و هر دو تنها میشن.از یه طرف برادر ناتنی هستی با کلک امضاهای پدرش رو جعل میکنه و صاحب تموم ملک و سرمایه میشه و پدر و مادر بیچاره ش رو توی اپارتمان کوچیک زندانی میکنه که اونها به نون شبم محتاج میشن.امیر بعد از این اتفاق سراغ هستی میره که باهم ازدواج کنن برادر هستی که نمیخواد هستی طعم خوشبختی رو بچشه کاری میکنه که ترمز ماشین امیر ببره و وقتی امیر و هستی سوار ماشین میشن متوجه قضیه میشن و ماشین سقوط میکنه به ته دره و امیر و هستی پرت میشن بیرون.... تا اونجایی که هستی رو میرسونن بیمارستان ولی اثری از امیر نبوده همه میگن امیر مرده بعداز چندسال امیر برمیگرده و میگه اون روز یه قسمت دیگه پرت شده بوده که یه پیرمردی که از اهالی اونجا بوده نجاتش میده بعداون حادثه حافظه شو از دست میده و تاجایی که کم کم یادش میاد و سراغ هستی میره بعدشم باخوبی وخوشی ازدواج میکنن و خوشبخت میشنقلبالبته همش همین نیست این یه طرح اولیه ست حالا نمیدونم خوبه یا بده؟ چه طوره؟ خجالتاولین باره شروع به نوشتن اینجور چیزا کردمخجالت

لینک نوشت=دوستان عزیزی که منو از لینکاشون خارج کردن لطفا دوباره واردم کنن فعلا که هستم و دوباره شروع به نوشتن کردمقلبپس لطفا واردم کنید از امروز شروع کردم ریدرو چک کردن و هزار تا وب نخوندههیپنوتیزمیه مقداریشو خوندم به دوستان نظرهم دادم حالا ایشالله بتونم به همتون سر بزنم

ادامه مطلب نوشت=دوستان عزیز که طرفدار ادامه مطلب بودن از امروز ادامه مطلب هم همچنان برقرارهتشویقپس برید و ببینید خیلی جالبه امیدوارم خوشتون بیادقلب

 


دختری که با انجام 249عمل زیبایی از خودش عروسک ساخت!!!

 

 

یعنی این ادمه؟تعجبتعجب

 

 

 

خلاقیت های جالب با غذاها

خلاقیت های جالب و دیدنی با غذاها

 

خلاقیت های جالب و دیدنی با غذاها

 

خلاقیت های جالب و دیدنی با غذاها

خلاقیت های جالب و دیدنی با غذاها

 

خلاقیت های جالب و دیدنی با غذاها

خلاقیت های جالب و دیدنی با غذاها

 

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

 

خلاقیت های جالب و دیدنی با غذاها

خلاقیت های جالب و دیدنی با غذاها

 

خب فک

خلاقیت های جالب و دیدنی با غذاها

فک کنم خیلی زیاد شد و جبران تموم مدتی که نبودم شدنیشخندبقیه اش باشه برای پست های بعدی.منتظر نظرات و پیشنهاداتتون هستم و شماهمتون میدونید که اینجا همه چی درهمهنیشخندخنده

قلبقلبقلبماچ

 

تاريخ دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱سـاعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin