زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

یاداوری گذشته ها چقدر شیرینهخیال باطل یاداوری اون روز های شیرینی که دور یه سفره ی کوچیک  و ساده اما قشنگ می نشستی  نون و پنیر و گردو و... چقدر تو این محیط دوستانه میچسبهخیال باطل گل بگی گل بشنوی خلاصه خیلی چیزالبخند یه لیوان چای داغ مخصوصا اگه هوا سرد باشه خیلی دوس دارم در کنارش میوه هم خوبه دون دون کردن این  یاقوت های قرمز رنگ انار خیلی خوبه. واقعا چقدر زود زمان میگذره این قدر زود که تا چشم باز میکنیم یه مدت طولانی گذشتهخیال باطل در کنارش بعضی خاطرات هم زود از دفترچه ی ذهنمون پاک میشن انگار دیگه دفترچه ی ذهنمون پر شده از چیزا ی گوناگونخیال باطل حالا خیلی کم پیدا میشه به هم سر بزنیم بگیم و بخندیم به چند سال پیش برگردیم و خاطراتمون رو مرور کنیم  اگه ازمون بپرسن چیه کم پیدایی؟ همه مون کار و مشغله ی کاری رو بهونه میکنیم  اما اگه یکم تامل کنیم  میفهمیم وقت و فراموشی دست به دست هم میدن و باعث میشن از هم دور بشیم اینقدر دور که وقتی چشم باز میکنیم خودمو غرق در کارو کارو کار میبینیم همه ی فکر و ذکرمون میشه کار روزانهخیال باطل اصلا دیگه وقتی برامون باقی نمیمونه که بخوایم به چیزای دیگه برسیمناراحت بهتره واسه هم وقت بیشتری بذاریم  مشکلات تو زندگیه همه وجود دارن اصلا بدون مشکل زندگی معنایی نداره بهتره به فکر هم باشیم پس کارو مشغله ی کاریمون رو کمتر کنیم تا این فاصله ها بیشتر نشه تا تنها نشیم  و مشکلات رو شکست بدیملبخند                                                                                                                         خوش نشین ها هم که به خوبی و خوشی تموم شد

     جمعه ی ما هم به خوبی و  خوشی و به رفتن به مهمونی و تولد یکی ازکوچولوهای اقوامون گذشت  مهمون هم زیاد ندلشتن   ولی ٧۵٠ هزار تومن فقط پول نقد جمع شد+ یه سری اسباب بازی.  خوب دیگه من برم اکادمی موسیقی گوگوش شروع شده من دلم میخواد فروغ برنده بشه

تاريخ یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩سـاعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin