زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

 

دیگه چیزی نمونده به فرا رسیدن اولین شب زمستون خیال باطلشب یلدا رو خیلی دوست دارم چون فرصتیه که ادما دور هم جمع بشن گل بگن گل بشنوندخیال باطل امیدوارم به همه خوش بگذره لبخند هفته ی خوبی داشتم اما یکم سرم شلوغ بود که متاسفانه کمتر وقت پیدا کردم به وبلاگا سر بزنمخجالت پس اگه یکم کم رنگم به خوبی خودتون ببخشیدقلب تعطیلات اخر هفته ی پیش من به خوبی و خوشی تموم شد و اما روز بعدش خیلی تنبل شده بودم . این هفته بفرمایید شام هم خیلی جالب شده ادم اصلا نمیتونه حدس بزنه چه امتیازایی بهم میدن اولش خیلی تعریف میکنن اخرش 5 یا 6 میدننیشخند خیلی باحالن نمونه اش همون پیرمرده دیشب همچین تعریف میکرد گفتم لاله برو حالشو ببر 10 رو بهت میده اخرش 5 دادزبان هفته ی پیش پارچه وبلامون رو دادیم عوض کنن با اینکه پارچه اش خیلی به دلم نشست اما نمیدونم چرا با ترکیب مبل زیاد جور در نمیومد؟سوال عکسشو تو ادامه مطلب میزارم ببینید و نظرتونو بگید من که زیادی خوشم نیومدقهر امیدوارم شب یلدای خوبی داشته باشیدماچادامه ی مطلب یادتون نرهلبخند


تاريخ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩سـاعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin