زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

سلام هفته ی خوبی داشتیم. چهارشنبه یکی از اشناها برام یه جا سوئیچی خوشگل لاس وگاس اورده بود که خیلی خوشحال شدم.لبخنددستشون دردنکنه.

 

پنج شنبه هم سری به بازار زدیم و یه قالب که هم بشه برای کیک و زله استفاده کرد خریدم که جمعه خواستم ازش استفاده کنم زله ی ابی بلوبری رو که ریختم توش بزارم تو یخچال یه بوی بدی ازش بلند شدناراحتیه کم توش پاستیل تمشکی ریختم دیدم کل زله رو رنگ کرد و زله ام قرمز شدتعجبخلاصه اینجوری کلی از خریدش پشیمون شدم.

یه چند روزی ممکنه نباشم و نتونم به وبلاگای قشنگتون سر بزنم ولی اگه برگشتم سعی میکنم برای همه کامنت بزارمخجالت

 

کم کم داریم به فرارسیدن عید و فصل بهار نزدیک میشم که کم کم نوبت خونه تکونی میشهنگرانهمون کار وقت گیر و....خنثیکه من از دیروز شروع کردم و کمد هارو خالی کردم  که همه رو از نو مرتب کنملبخندخدا کنه بتونم به همه کارام برسم.

خب بریم سراغ عکسای این پستلبخند

 

اینم دامن دوران کودکیم

 

اینم قالب....کلافه

 

اینم حلوایی که درست کردم که شکرش کم بودخوشمزه

تاريخ شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩سـاعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin