زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

سلام به همه ی دوستان عزیزممممممممم دلم براتون یه ذره شده بود. روزای اخر سال89 چه طور میگذره؟

تو این دوهفته ای که نبودم اتفاقات زیادی افتاد بالاخره شنبه پرده های هالمون رو اوردن خیلی خوب دوخته بودن و جلوه ی قشنگی به هال داده بود.میز ناهار خوری هم سفارش دادیم رنگ پرده ها(قهوه ای)که حسابی ست بشه قرار بود امروز(پنجشنبه)بیارن ولی نشد و نیاوردن.روزی که رفتیم سفارش دادیم میزناهار خوری 6نفره داشتن و 4 نفره که ما میخواستیم رو نداشتن که قرار بود سفارش بدن امروز بیارن ولی دیگه بدقولی کردن و نیاوردن.

بی صبرانه منتظر فرارسیدن سال جدید هستم کارام تقریبا تموم شده و از این بابت خیلی خوشحالم که تونستم کارامو به موقع انجام بدم.

امروز(پنجشنبه)رفتم ارایشگاه تا موهامو برام کوتاه کنن و مدل خورد  بزنن خلاصه حسابی معطل شدمو در صورتی که زنگ زدمو وقت گرفتم و خانوم ارایشگر گفتن الان خلوته بیا چهار-پنج نفر دیگه نشسته بودن.خلاصه نوبتم رسید و اصلا راضی برنگشتم. اونجوری که میخواستم موهام رو کوتاه نکردن. کلا کمتر وقتی شده من برم ارایشگاه و راضی راضی برگردم.

 

نمیدونم چرا امسال برخلاف سالهای گذشته مانتوی خوبی گیرم نمیومد. یا پارچه هاشون خوب نبود مدلاشون خوب بود یا برعکس پارچه هاشون خوب نبود اما مدلای قشنگی داشتن.خلاصه بعد از گذشتن از هزار و یک مغازه مانتوفروشی بالاخره یه جا یه مانتوی مشکی دیدم و خریدم.امسال خیلی طول کشید تا تونستم یه مانتوی خوب بخرم. ولی خدایی سختگیر نیستما امسال اصلا مانتوها به درد نمیخورن جز تعداد کمی...

برای شلوار لی خریدنم زیاد طولی نکشید یکی دو مغازه رفتیم تو اخرین مغازه یه شلوار لی که ست باشه با مانتوم و کفشم که مشکی بود خریدم و خلاصه خریدای عیدم انجام شد.

تو ایام عید ترجیح میدم مسافرت نرم اخه نمیدونم چرا امسال اصلا حسش نیست.

 

توی این دوهفته ای که نبودم انفولانزای بدی هم گرفتم که سه تا سرم زدم و بدجوری حالم بد بود تا حالا اینجور مریض نشده بودم.

عید نوروز این عید باستانی رو پیشاپیش به همه ی شما دوستان خوب وبلاگیم تبریکککککککککککککککککککککککک ویزه میگم ایشالله سال خوب و خوشی در کنار خانوادتون داشته باشید.عیدتون پیشاپیش مبارکککککککککککککککککککک. شاد باشید و پیروز.

تاريخ پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩سـاعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin