زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

سلام منه بدقول قرار بود زودتر بیام اما اماننننننننننننننننننن از کاررررررررررررناراحتیه ذره وقت ازادم بزور پیدا میشه بازهم شرمندهخجالتتو این مدت اتفاق خاصی نیافتاد جز اینکه دوشنبه  یه سر به بازار زدیمو و شامو بیرون خوردیم.

چندوقت پیش رفتم گوشواره هامو عوض کردمو یه گوشواره جدید خریدم.لبخند

جمعه ی پیش یه عروسی خیلی خیلی چرتتتتتتتتتتت بود که دعوت بودیم به ناچار رفتیمخنثی ای کاش نمیرفتیم. صدای موزیک بیش از حد زیاد-تاریک بودن سالن- کثیف بودن سالن و خیلی چیزای دیگه خنثیحالا بازهم دستشون درد نکنه.لبخند

 

فعلا نمیتونم دقیق بگم کی سرم خلوت میشه و یه کم وقت ازاد پیدا میکنم ولی قول میدم زودتر از قبل برگردمو بیام بازهم پیشتون.

وبلاگای همتونو مطمئن باشید تک تک میخونم اما در نظر دادن تازگیا خیلی تنبل شدم به بزرگواری خودتون ببخشیدددددقلب

شاد باشید و سربلند

 

تاريخ چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠سـاعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin