زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

سلام من برگشتم با یه پست  سنگینقلب هفته ی پیش که گذشت با پرکاری و و و ......

اما عوضش امروز با یه پست عکس دار اومدم.مژهامیدوارم خوشتون بیاد .

این روزا حیاط خونه ی ما پر شده از گلای رنگارنگ و زیبا. دلم میخواد ساعتا تو حیاط قدم بزنم و لذت ببرم. بدون فکر کردن به خیلی چیزا. خیال باطل

 

برای روز مادر هم بالاخره برای مامانم یه کیف شیک و خوشگل گرفتم البته با گذر از چندین مغازه. بالاخره اینو دیدمو خوشم اومد.قلب

بدجوری سرما خوردمو همش عطسه میکنم.انگار یه ظرف پراز فلفل گذاشتن جلوم که با استشمام بوش همش....ناراحت

ماهی قرمز تنگم این روزا خیلی بیحال به نظر میرسه. رنگ پریده شده انگار از بودن تو این تنگ خسته شده.خیال باطل

چند روز پیش رفتیم بیرون. صحنه ی جالبی رو دیدم. یه پسر 17-18 ساله سوار موتور بود سر پیچ سرعتشو کم نکردو موتورش برگشت .همین جوری قل خورد و قل خورد جلوی ماشین یه خانوم.ناراحتخانومه سمت راستش ماشین بود و سمت چپشم جدول.بیچاره چه طور تونست ترمز بگیره که پسره زیر ماشین نشه خدا خودش میدونه. خدا بهش رحم کرد هیچ کدوم چیزیشون نشد. خدارو شکر .لبخند

برید ادامه ی مطلب

 

 


خب بریم سراغ عکسای گلام

 

 

اینم سبد گلی که واسه میز ناهارخوری خریدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم کیف پولی که دوستم برام خریده

 

اینم کیفی که گفتم

شاد باشید وموفققلبماچ

تاريخ چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠سـاعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin