زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

چند روز پیش شنیدم که یه پیرزنی که تنها زندگی میکرده یه شب دزد زده به خونش.ناراحتظاهرا پیرزن بیچاره تو خونش طلا زیاد داشته دزدای بی وجدان همه ی پول و طلاهای اون بیچاره رو دزدیدن و پیرزن رو اونقدر زدن و زدن که فوت کرده....ناراحتبیچاره بی کس و کار بوده. واقعا بی کس و کاری تو این دنیای بزرگ و بی معرفت درد بدیه.ناراحتخیلی ناراحت شدم و دلم براش سوخت.

یه خبر فوت دردناک هم که شنیدم اینه .چند روز پیش شنیدم که یکی از اشنایانمون که خانومی بود سکته کرده و تو مراسم هشتمش شوهرش هم فوت کرده.یعنی تو همچین فاصله ی کمی.خدا رحمتشون کنه.ناراحتحتما خیلی بهم وابسته بودن.

 

چند روز پیش رفتم خریدنیشخندوای الان حتما میگید این چقدر خرید میکنهنیشخندنیشخند.البته قصد داشتم یه انگشتر یا گوشواره بخرم که یه انگشتر پروانه خریدم.اینم عکسشلبخند

 

 

 

پی نوشت1-وای بازهم تابستون داره شروع میشه و گرماااااااااااااااااااا داره میاد.اصلا گرما رو دوست ندارم.چون ادم همش عرق میکنه و کلا دوست ندارمناراحتامیدوارم امسال هوا زیاد گرم نباشه.خدا کنه

 

پی نوشت2-ناصرحجازی هم که متاسفانه فوت کردند از همین جا به خانوادشون تسلیت میگم

شادباشیدوتا یه پست دیگه بایبای بایماچ

پی نوشت روز شنبه.اگه عکس برای کسی باز نشد حتما بهم بگه تا دوباره اپلودش کنم

تاريخ جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠سـاعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin