زیرچترخاطرات من

آنا یعنی مادر ترکی و دایه.

سلامممممممممممم دوستان عزیزم بالاخره من اومدم ببخشید اگه دیر شد با یه پست باحال اومدم پیشتونقلب

امروز یاد عالم بچگیم افتادمخیال باطلاین بچگی هم عالمی داره واسه ی خودش. یادم میاد عاشقققققققققققق عروسکام بودم و خیلی هم خسیس بودم اصلا عروسکامو دست کسی نمیدادم.هیچ کس جرئت نداشت منو از جلوی عروسک فروشی رد کنه.چون میدونست عواقب خوشی به همراه نداره.....نگران به یادمه اینقد زرنگ بودم که اگه فامیلی میومد خونمون که بچه ی همسن من داشت همه عروسکا رو تو هر سوراخی گیر میاوردم مخفی میکردمنیشخندو چند تا از عروسکا رو که دیگه عمرشون رو کرده بودن و کهنه شده بودند همون جا برای بازی میزاشتم.از بس سیاست مدارو و زرنگ بودمزبانرو صورتشون نقاشی میکردم و به قوللللللللللل خودم موهاشون رو درست میکردم معمولا هم بعد از خراب کاری رو صوررت عروسکا توسط مامانم دعوا میشدم.حالا با نگاه به گذشته و بچگی یه نگاه که به حال میندازم می بینم بچه ی دختر عمه ام هم دقیقا رفتاراش همین جوریه کپی برابر اصل رفتار منعینکو سیاست مداری منه.هیچ بچه ای نمیتونه از دو کیلومتری در اتاقش رد بشه یا حتی نزدیک در اتاقش بشهتعجب من که حداقل یه چیزم رو به بچه ی مهمون میدادم که بازی کنه ولی ایشون خیرررررررررررخنثینچ نچ. خلاصه اینکه بچگی و عالمشششششششخیال باطلدوست داشتید شما هم یکم از خاطرات بچگیتون بگید بخندیدم.

پنجشنبه=من از اون جمله ادمایی هستم که عاشق تنوع هستم.بنابراین یه تغییر دکوراسیون جزئی به خونه دادم و لذت بردم. کلا خیلی زود از یه چیز خسته میشم می بیند که راه به راه دارم قالب وبمو عوض میکنم.از عوارضشهزباندوست داشتید خوشحال میشم از علایق و یا ویزگی های رفتاریتون بدونم.

شنبه =داشتن اتوی مو هم عجب غنیمتیه ها. اتو مو رو به برق زدم که دیدم جرقه زد و دود ازش بلند شد ترسیدم اتیش بگیره سریع خاموشش کردم.دادم تعمیرگاه درستش کنه.جناب تعمیرکار هم عرض نمودن چهار روز دیگه.یعنی من سه روز بی اتو بودمو به زور سشوار و اینا به موهام حالت دادم.اونم موهای من اینقد سخت درست میشه که خدا میدونه.به بدبختی درست کردمشون.اصلا شیطونه میگه برم تموم موهامو فر کنم خودمو از اتو کشیدن و صاف کردن راحت کنم.

اخ هفته ی دیگه مثله امروز تو سفرم یعنی تازه راه افتادم.دلم برای همتون خیلی خیلی تنگ میشه ایشالله یک هفته ای نیستم

یکشنبه=یه سر رفتیم بیرون که دیدم همه خانومایی که سمت ما بودن و داشتن خرید میکردن و با ما هم مسیر بودن با دیدن و.ن گ.ش.ت که اشت از اونجا رد میشد همه غیبشون زد و پا به فرار گذاشتن.با اینکه بعضی هاشونم ظاهر خوبی داشتن.بازم.... اخه میدونید بعضی از کسانی که بهشون گ.ی.ر میدن ظاهر خوبی دارن.عکساش تو نت هست دهن ادم از تعجب باز میمونه.همش میترسم یه موقع الکی به ما گ.ی. ندن خوبه. تازه اگرهم به کسی گیر بدن میگن خانوم یه لحظه بیاین تو و.ن یه صحبتی باهاتون داریم وقتی طرف رفتو سوار شد دبروووووووووو که رفتیم.

احتمالابعد از سفرم یه سری از اقوام از راه دور میان خونمون و مهمون داریم.

چند وقت پیش تو نت داشتم میگشتم به یه اخبار عجیب برخوردم=یه کودک 7-8 ساله هیچ غذایی جز بنزین نمیخوره.یعنی شیشه شیشه بنزین از ماشین یا موتور می کشه و با چنان اشتهایی میخوره که خدا میدونه. یا یه کودک 3-4 ساله قلیون می کشه و ایتقد بامزه از دماغ و دهنش دودو بیرون میده که خدا میدونه یعنی مردم از تعجب.اگه شما هم از اینجور اخبار تعجب اوری شنیدن بگید.

خاطره نویسیم گل کرده.اینم یه خاطره بامزه = قرار بود با ماشین بریم مشهد که شب اول تو یه سوئیت تو گرگان شبو سپری کردیم.صبح زود بیدار شدیم تا به ترافیک نخوردیم .خلاصه وسایلو بر داشتیم که تو ماشین بزاریم بابای منم یه کیفی داره که واسه خودش عالمی داره.همه ی مدارکش و پولاشو اونجا میزاره. گذاشته بود روی ماشین کناری ما که دستاشو بشوره هیچی دیگه یادش رفت کیفو برداره. ما یه 20 کیلومتری دور شده بودیم که پلیس راه به علت سرعت زیاد که اصلنم زیادنبود الکی الکی بهمون گیر داد و مدارک خاستو خلاصه هرچی گشتیم کیفو و مدارکو پیدا نکردیم اخر بابام یادش اود کیقو جا گذاشته جونم براتون بگه که کلی التماس و خواهش کردیم تا پلیسه راضی شد برگردیمو با مدارک بیایم کلی راه رو برگشتیم  تا اینکه خدا خیرش بده طرف صاحب ماشین کیفو پیدا کردو رفتیم کیفو گرفتیم دوباره یه عالم راه رفته و دوبار ه رفتیم به این میگن یه ضد حال اساسیخنثی

خب اینم از پست این دفعه ی من ببخشید طولانی شد برید ادامه مطلب عکسای خنده داری گذاشتم.روزگار به کامتون باشهماچ


ببینید و بخندیدخنده

 

 

 

 

 

 

 

تاريخ یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠سـاعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ نويسنده آنا نظرات () |

MiSs-Negin